عاشق آن لحظه ام ای خوب من
با نگاه عشق بی تابم کنی
در میان بازوان عاشقت
با نوازشهای خود خوابم کنی
لحظه ای لب بر لب سردم نهی

|
عاشق آن لحظه ام ای خوب من با نگاه عشق بی تابم کنی در میان بازوان عاشقت با نوازشهای خود خوابم کنی
لحظه ای لب بر لب سردم نهی
+ نوشته شده توسط دختری از دیار آریا(سهیلا) در دوشنبه پنجم فروردین 1387 و ساعت
1:30 |
دستمال کاغذي به اشک گفت:
|
وای بر من گر تو آن گم کرده ام باشی که بس دور است بین ما که این سو خسته دلی با قلبی شکسته! و هزاران بار مردن ! رنج بردن ! با خمی در قامت از این راه دشوار که این سو دستها خشکیده ! دل مرده ! به ظاهر خنده ای بر لب ! و گاهی حرفهای پیچ در پیچ و هم هیچ ، و گهگاهی دو خط شعری که گویای همه چیز است و خود ناچیز ، که بس دور است بین ما ، که آن سو ، نازنینی غنچه ای شاداب و صدها آرزو بر دل ! آه...آه...آه...آه دلی پر از عشقی که چندی بیش نیست ، شاید از بازیچه بودن سخت بیزار است وای بر من گر تو آن گم کرده ام باشی ، که بس دور است بین ما که عاشق گشتن و عاشق نمودن سخت دشوار است !!!!!!!!!!!!!!!! ــ دلیل سکوتم ... دلیل دیوونه گیم ... دلیل نوشتنم ... دلیل بودنم !!!
|

پرسيد:
به خاطر كي زنده هستي؟ با اينكه دلم مي خواست با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هيچ كس. پرسيد پس به خاطر چه زنده هستي؟ با اينكه دلم فرياد ميزد "به خاطر تو" با يك بغض غمگين گفتم به خاطر هيچ چيز. ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟ در حاليكه اشك تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر كسي كه به خاطر هيچ زنده است.
شبی در بست فلک یار گفت :بوسه می خواهم بیگانه ای بیدار نیست
گفتم آزارم مده ای مهربان
گفت امشب صحبت آزار نیست
لب نهادم بر لبش عقل از سرو جانم پرید
هیچ عاشقی در این زمان عاقل نیست

صد هزار سال برفی را با پلکهایم پارو کنم![]()
تا تو بیایی![]()

تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست ...
تنهایی را دوست دارم زیرا تجربه کردم ....
تنهایی را دوست دارم زیرا....
در کلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست و انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد


اي خداي بزرگ
اي يگانه دو عالم تو خودت عصاره عشقي، به من بگو چه كنم؟
با او چه كنم؟
بي او چه كنم؟.....هان
شهرت نداشته مرا همه كس مي داند!
همه كس مي داند كه من اهل هنرم
من توي چشم ها هستم.....بگو چه كنم؟.......هان
بي او چه كنم؟
با او چه كنم؟......هان
من اسم عشق را از عشق به حيرت در ميآورم
من انگشت هاي ايمان را ، از ايمان خويش،
بر دهانش مي برم.
من نغمه عشق را ياد پرستوها مي دهم.
خيلي هوا سرد است
من سردم است
دلم براي تو تنگ شده است
اي نيمه دگر من
دلم براي تو تنگ شده است
اگر روزي هزار نفر هم عاشق گيسو و چشم تو شدند، باز بايد از فيلتر احساس م
ن بگذرند فيلتر احساس من آن ها را پس خواهد زد
دلم براي تو تنگ شده است
اي نيمه دگر من
عزیزی که بوی گل می داد و ستاره اما افسوس که کاغذی شدن به او هم سرایت کرد و او را هم پژمرد
خواب های عاشقانه من دوباره کابوس می شوند ترانه های من دوباره مایوس
نازنین در جواب نامردی هایت تو را نفرین نمی کنم بلکه می گویم خدانگهدار عزیزم،سفر خوش،به سلامت
اما اگر روزی دوباره به بی کسی رسیدی بدان که من هنوز هم چشم به راه تو و در انتظار دیدار دوباره توام ...
توام...
تو...

اي دل چشمامو ياري كن
اشكامو جاري كن
بيا و كاري كن
ديگه چقدر تحمل
ديگه چقدر شكست
به انتظار فردا
تا كي بايد نشست

آثار:
بها من-مسافر-دهاتی
نغمه های مشرقی-پر پروار
آدم و حوا-خیالی نیست-آدم فروش-پاپ کورن وسبب
هفتم بهمن ماه سال 1351 خورشيدي در شهر تهران(خيابان هاشمي)متولد شد . خودش دوران بچگيش را اينگونه توصيف مي کند:" از بچگي به آلات موسيقي علاقه داشتم و به سمت آنها مي رفتم . در کودکي با پيانو آشنا شدم و هشت ساله بودم که ويلن مي زدم . ويلن را به عنوان ساز اصلي ام انتخاب کردم چون نواختن آن واقعآ کار دشوار و سختي است. "
شادمهر پس از اتمام تحصيلات موسيقيايي خود در هنرستان ملي و پس از آن چندين سال کار نوازندگي براي خوانندگان ديگر تصميم گرفت تا شانس خود را براي خواننده شدن محک بزند و سرانجام در سال 1376 با بازتر شدن فضاي کار براي موسيقي پاپ اين فرصت محيا شد تا شادمهر و چند خواننده ديگر به واحد موسيقي صدا و سيما رفته و تست خوانندگي بدهند .
اولين کار شادمهر با صداي خودش معبود نام داشت که در زمان خود بارها از تلويزيون پخش شد . کارهاي ديگر شادمهر که در ايران ارائه شد هرکدام در زمان خود رکورد شکن بودند .
و بالاخره شادمهر پس از بي مهري هاي فراوان از سوي وزارت ارشاد و شوراي موسيقي و به دنبال مجوز نگرفتن آلبوم آدم و حوا و همچنين ممنوع الصدا و تصوير شدن علي رقم ميل باطني اش تصميم به ترک وطن گرفت تا ادامه ي زندگي موسيقي هاي خود را در آنسوي آبها تجربه کند .

به همين منظور به کشور کانادا( شهر تورنتو) مهاجرت کرد تا در آنجا ادامه ي فعاليت هاي هنري خود را دنبال کند . ما حصل سه سال اقامت در کانادا دو آلبوم خيالي نيست و آدم فروش است که با استقبال بي نظير ايرانيان در داخل ايران و سراسر جهان مواجه شد .
هم اکنون شادمهر در خارج از کشور به موفقيت هاي چشم گيري نايل امده و براي بيشتر خوانندگان و هنرمندان خارج از کشور آهنگسازي - تنظيم و نوازندگي مي کند و کنسرت هايي در شهرهاي مختلف جهان با هنرنمايي او برگزار مي شود . همچنين شادمهر هيچ گاه دوست نداشته به لس آنجلس برود و به قول خودش روش " دوري و دوستي " را در پيش گرفته که تا به حال هم باعث پيشرفت رو به جلو براي وي بوده است.


ساعت 3 شب بودكه صداي تلفن پسري را از خواب بيدار كرد. پشت خط مادرش بود.
پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟
مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار كردي؟ فقط خواستم بگويم تولدت مبارك.
پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد، صبح سراغ مادرش رفت . وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته و شاخه گلی زیبا يافت ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود... ![]()

و پارو زنان سوي توفرستادم وقتي به ساحل نگاهت رسيد
تو جشمانت را بستي و قايقم غرق شد! ![]()

کسی رو که دوسش داری ازش بگذر اگه قسمت تو باشه که بر می گرده اکر هم بر نگشت حتما از اول مال تو نبوده پس بهتر که رفت ... ![]()
نمی تونیم به دلمون یاد بدیم که نشکنه اما می تونیم به دلمون یاد بدیم که اگه شکست لبه های تیزش دست اونی رو که شکسته نبره ... ![]()
هیچ وقت دل به کسی نبند چون این دنیا اونقدر کوچیکه که توش دو تا دل کنار هم جا نمیشه اما اگه دل بستی دیگه ازش جدا نشو چون این دنیا اونقدر بزرگه که دیگه پیداش نمی کنی...![]()

من تورا به كسي هديه مي دهم ، كه از من عاشق تر باشد و از من
براي تو مهربان تر ...
من تورا به كسي هديه مي دهم كه صداي تو را از هزار فرسنگ
راه دور ، در خشم ، در مهرباني...
در دلتنگي ...
در هزار همهمه دنيا ...
يكه و تنها بشناسد...
من تو را سخاوتمندانه به كسي هديه مي دهم ، كه راز آفتاب گردان
و تمام سخاوتهاي عاشقانه اين گل معصوم را بداند ، و ترنم دلپذير هر آهنگ
هر نجواي كوچك ، برايش يك خاطره مشترك باشد...
او بايد از رنگين كمان چشمان تو ، تشخيص بدهد كه امروز هواي دلت آفتابي است ، يا آن دلي كه من برايش
مي ميرم ، سرد و باراني است ...
اي بهانه زنده بودنم ، تورا سخاوتمندانه به كسي هديه مي دهم ، كه قلبش بعد از دو بار ديدن تو ، باز هم به ديوانگي و بي پروائي اولين نگاه من بتپد
همانطور عاشق ...
همانطور مبهوت وقار و جمال بي مثالت ...
آيا كسي پيدا خواهد شد ؟ از من عاشق تر و از من مهربانتر براي تو ؟
تورا سخاوتمندانه ، به خود خواهم بخشيد ...
تو را فقط و فقط به خودم مي سپارم...
تو را فقط به قلب عاشقم هديه خواهم داد ...
تقدیم به عزیزی که همیشه در یادم می ماند...
..هرگاه نفس کشیدن را فراموش کردم اورا فراموش خواهم کرد...
نه....نه....حتی اگه نفس کشیدنم از یادم بره اونو که از نفسمم برام عزیز تره یادم نمی ره...
![]()
Powered By
BLOGFA.COM